سفر بخیر

چه قدر این شعر کتاب مدرسه رو دوست داشتم:

به کجا چنین شتابان؟

گون از نسیم پرسید

- دل من گرفته زین جا

هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
- همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم

به کجا چنین شتابان؟

- به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا، سرایم
- سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه‌ها، به باران
برسان سلام ما را
  • آناریل Anariel

امان از نقشه کشی =))

جدا نمی دونم من که نقاشیم نسبتا خوبه چرا قلق نقشه کشی دستم نمیاد =)))))

واقعا ایده ی بودن این درس تو کارشناسی مال کیه؟ =))))

  • آناریل Anariel

شاد باش!

برای شاد بودن یاد بگیر که از زندگی با همه ی سختی هایش لذت ببری. به قولی، نمرات مدرسه ای که خراب شد و اختلافی که زمانی با کسی داشتی ازشان که بگذرد، دیگر به چشم نمی آیند. پس به خود بگو «این نیز بگذرد» و آرامش داشته باش که کشتی زندگی ات در طوفان درون نشکند و غرق نشود.

  • آناریل Anariel

زمانی که من زنده ام

ما یه باغ داریم. یه باغ که توش گوشمون از جیک جیک گنجشکا و چهچه بلبلا کر میشه. یه باغ که باغچه هاش پر گل سرخه...گلایی که از قرمزی آتیش پررنگ تر و قشنگ ترن. یه باغ که درختای توش شاخه هاشونو به هم می بافن و برامون سایه بون درست می کنن. وقتی نسیم میاد با هم می تونیم زیر سایه بشینیم و رقص برگا و برق زدنشون تو نور رو ببینیم و دماغمون پر بوی گلا بشه.

ما یه خونه داریم. توی همون باغ. دور از همه، «جایی که کسی ما رو نمیشناسه». پنجره هاش بزرگن، جوری که میشه باغ رو از توش دید. پنجره هاش پرده های ابریشمی سفید دارن و وقتی تو خونه می شینیم روی کاناپه ی نرم، رقص پرده ها و برگای درختا رو با هم می بینیم.

ما یه اتاق داریم. توی همون خونه، توی همون باغ. دور از همه، «جایی که کسی مارو نمیشناسه» و «جایی که عشق ورای اسممونه». یه اتاق که دیواراش با لحظه لحظه های زندگیمون پوشیده شدن. یه اتاق که همه جاش پر از عشق ماست. یه اتاق که آفتاب و مهتاب روشنش می کنن که هم و خوب ببینیم. که من بتونم درخشش چشماتو بهتر ببینم و توشون غرق شم. یه اتاق به اندازه ی دل خودمون بزرگ و دلباز و به اندازه ی چشم حسودامون تنگ.

واسه همیناست که زمانی که من زنده ام زمانیه که دارم رویا می بینم. وقتی بیدار می شم فقط قاب عکس رنگ و رو رفته ی تو توی بغلمه و بالشم خیس از گریه های شب. وقتی بیدار میشم چشمم به اتاقی نمور و تاریک باز میشه که پرده های زمخت رنگ باخته داره و آفتاب و مهتاب همراه تو رفته ن. واسه همیناست که هرشب که چشم روی هم میذارم، دیگه دلم نمی خواد بیدار شم...چون از تو جدا میشم. گذر زمان بیش از حد آرومه برای با تو بودن. حتی اینقدر سریع نیست که فکر نکنم همین دیروز بود که تو رفتی. 

اما محبوبم، عزیزم، من همه ی ثانیه های عالم رو برای رسیدن بهت میگذرونم. دیری نیست که با هم میریم و خونه و باغمون رو پیدا می کنیم. شاید توش فقط رقص برگ و باد رو ندیدیم شاید خنده های کودکانه هم با صدای باد بیاد و گوشامونو پر کنه. شاید...اصلا چرا دارم اینا رو می نویسم؟ وقتی همه ی اینا توی گوشت و پوست و خونمه، چرا این همه راه دور رفتن؟

.

.

.

بعدا نوشت: درصورتی که توی کانال مجله چهرازی منتشر بشه، با هشتگ #ترلان_مهران می تونید پیداش کنید.

بعدا نوشت 2: جملات توی گیومه مال من نیستن. عنوان داستان هم از یه آهنگ برداشته شده.

  • آناریل Anariel

Duolingo

امروز گفتم یه سری به اکانت Duolingo بزنم و گردگیریش کنم. هوس فرانسه یاد گرفتن کرده بودم. برای همین رفتم یه تعداد اصطلاح به زبون فرانسه یاد گرفتم ^.^ در کمال ناباوری هنوز یادم بود بعد کلی وقت تمرین نکردن =))

برای اونایی که انگلیسیشون خوبه، می تونید با استفاده از این اپ زبان های زیادی یاد بگیرید. من خودم آلمانی، فرانسه، ولزی و اسپرانتو دارم یاد می گیرم و خیلیم راضیم. برای دانلود می تونید برید کافه بازار یا با فیلتر شکن از گوگل پلی دانلود کنید.

تا بعد Au revoir, à plus tard!

  • آناریل Anariel

من یه پرنده م، آرزو دارم =))))

منم مثل خیلیای دیگه آرزو دارم. آرزوی من اینه که این ترم معدل بالایی بیارم، با مهندسی برق دو رشته کنم، بعدم بپردازم به کارای آکادمیک برای سابقه کار به دست آوردن، آخرم اپلای کنم دانشگاه استنفورد =)

هر وقتم ناامید میشم این جمله رو به یاد میارم که:

To make something special you have to believe it special.

این جمله مال کارتون پاندای کونگ فو کار یکه.

بهتون توصیه می کنم هروقت ناامید می شید این کارتونو ببینید. روحیه ی خوبی بهتون میده.

  • آناریل Anariel

کافه پرگار

دو تن از آشنایان هم اتاقیم که زن و شوهر خیلی نازنینی هستن، یه کافه زدن تو انقلاب به نام عنوان همین پست =)) دلم می خواد هرچه زودتر برم اما چون می خوام الان درس بخونم که بتونم با خیال راحت برم شهر آفتاب و بالاخره نمایشگاه کتاب تهرانو از نزدیک ببینم، میذارم امتحاناتم تموم شه بعد برم =))

  • آناریل Anariel

آنچه گذشت!

من جمله عجیب ترین چیزایی که بر من گذشت، احساس گناه من به خاطر درس نخوندن بود =| یعنی اینقدر قوی بود که منو از آهنگ گوش دادن بیاره بیرون و بفرستتم پای درس و کتاب. =))

کاش همین حسو نسبت به زیاد خوابیدن داشتم =))

اعصاب خورد کن ترین اتفاق دیروز بود که رفتم ارزاق بگیرم از دانشگاه برای صبحونه. طرف بهم گفت یارانه تون کم نشده فقط تو دونوبت و تیکه تیکه پرداخت میشه. کلمات برای توصیف این که چه قدر زورم گرفت کمه -_- =))

پ.ن: منظور از خالی بودن عدم پول کافی برای خرید اون چیزیه که دلت می خواد ^.^

  • آناریل Anariel

سادگی

من خودمو همینی که هستم دوست دارم. دیگه آرایش نمی کنم یا خیلی کم می کنم، هرروز یه مانتو نمی پوشم، موهامو هرروز یه جور متفاوت درست نمی کنم و فقط ساده می بندم، و خلاصه از هفت کشور آزادم و می تونم به مطالعاتم بپردازم =)

  • آناریل Anariel

بالاخره رفتم خیابون انقلاب :دی

بالاخره امروز تسلیم ندای درونی! خودم شدم و رفتم یه سر خیابون انقلاب، بلکه با چرخ زدن تو کتاب فروشیا و لوازم تحریریاش و ناسزاگویی به نسبتا خالی بودن کارتم برای خرید =))))))))))) حالم عوض شه.

البته کارتم اینقدر پول داشت که یه اسکچ بوک و یه کلاسور که لازم داشتم بخرم =))

تیکه ی جذاب داستان سرگردونی من تو مترو تئاتر شهر بود که یادم نمیومد از کدوم خروجی باید می رفتم بیرون =)))

تیکه ی دردناک ماجرا هم این بود که دیگه پولم نکشید برم لمیزکافی =| هفته دیگه که پول دستم بیاد شاید برم =)

  • آناریل Anariel

فرزند امید

آدمی به امید زنده است.

روزمرگی های یک دختر دانشجو :)
به قول دوستی، «هرگاه شما مطالب قدیمی این وبلاگ (تاریخ انقضا یک روز پس از تولید) را مطالعه کردید، بدانید دارید نوشته‌های من در گذشته را می خوانید! من خیلی تغییر کرده‌ام، من خیلی تغییر می کنم و من خیلی تغییر خواهم کرد!»
Designed By Erfan Powered by Bayan