بالاخره رفتم خیابون انقلاب :دی

بالاخره امروز تسلیم ندای درونی! خودم شدم و رفتم یه سر خیابون انقلاب، بلکه با چرخ زدن تو کتاب فروشیا و لوازم تحریریاش و ناسزاگویی به نسبتا خالی بودن کارتم برای خرید =))))))))))) حالم عوض شه.

البته کارتم اینقدر پول داشت که یه اسکچ بوک و یه کلاسور که لازم داشتم بخرم =))

تیکه ی جذاب داستان سرگردونی من تو مترو تئاتر شهر بود که یادم نمیومد از کدوم خروجی باید می رفتم بیرون =)))

تیکه ی دردناک ماجرا هم این بود که دیگه پولم نکشید برم لمیزکافی =| هفته دیگه که پول دستم بیاد شاید برم =)

  • میرا Mortelle
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

فرزند امید

آدمی به امید زنده است.

روزمرگی های یک دختر دانشجو :)
به قول دوستی، «هرگاه شما مطالب قدیمی این وبلاگ (تاریخ انقضا یک روز پس از تولید) را مطالعه کردید، بدانید دارید نوشته‌های من در گذشته را می خوانید! من خیلی تغییر کرده‌ام، من خیلی تغییر می کنم و من خیلی تغییر خواهم کرد!»
Designed By Erfan Powered by Bayan