آنچه گذشت!

من جمله عجیب ترین چیزایی که بر من گذشت، احساس گناه من به خاطر درس نخوندن بود =| یعنی اینقدر قوی بود که منو از آهنگ گوش دادن بیاره بیرون و بفرستتم پای درس و کتاب. =))

کاش همین حسو نسبت به زیاد خوابیدن داشتم =))

اعصاب خورد کن ترین اتفاق دیروز بود که رفتم ارزاق بگیرم از دانشگاه برای صبحونه. طرف بهم گفت یارانه تون کم نشده فقط تو دونوبت و تیکه تیکه پرداخت میشه. کلمات برای توصیف این که چه قدر زورم گرفت کمه -_- =))

پ.ن: منظور از خالی بودن عدم پول کافی برای خرید اون چیزیه که دلت می خواد ^.^

  • آناریل Anariel
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

فرزند امید

آدمی به امید زنده است.

روزمرگی های یک دختر دانشجو :)
به قول دوستی، «هرگاه شما مطالب قدیمی این وبلاگ (تاریخ انقضا یک روز پس از تولید) را مطالعه کردید، بدانید دارید نوشته‌های من در گذشته را می خوانید! من خیلی تغییر کرده‌ام، من خیلی تغییر می کنم و من خیلی تغییر خواهم کرد!»
Designed By Erfan Powered by Bayan