ناهار دسته جمعی

امروز یکی از خاطرات خوش زندگی من شد. هم اتاقیم ناهار کتلت و عدس پلو درست کرد و یکی دیگه مون که دستی در ریز خرد کردن داشت، سالاد شیرازی =) زیرانداز و ظرف برداشتیم و رفتیم پشت خوابگاه، روبروی باربیکیو، نشستیم و در حالی که به آهنگای پاپ دهه هفتاد گوش می دادیم، غذا خوردیم =) جاتون خالی خیلی چسبید =)) امشب هم قراره یکی از بچه های اتاق بالایی آجیل مارک (!) بشینیم دور هم بخوریم =))

برای اولین بار دلم خواست بازم این دور همی ها تکرار شه، با وجود جمع گریزی زیاد =))) 

بعد از این داستانم جدی عزم کردم برم خونه چندتا غذای اساسی از مامانم یاد بگیرم درست کنم بچه ها انگشت به دهن بمونن =))))

این ایونت با آرزوی شوهر دار شدن برای دست اندرکاران غذا ختم شد =))))

  • میرا Mortelle
همیشه به شادی جانم :)
ممنون عزیزم برای تو هم همه ی لحظاتت به شادی =*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

فرزند امید

آدمی به امید زنده است.

روزمرگی های یک دختر دانشجو :)
به قول دوستی، «هرگاه شما مطالب قدیمی این وبلاگ (تاریخ انقضا یک روز پس از تولید) را مطالعه کردید، بدانید دارید نوشته‌های من در گذشته را می خوانید! من خیلی تغییر کرده‌ام، من خیلی تغییر می کنم و من خیلی تغییر خواهم کرد!»
Designed By Erfan Powered by Bayan