دختر

من زیاد دور همی دوست ندارم، اما امشب به اصرار دوستان رفتیم فیلم «دختر» رو دیدیم. تنها چیزی که آخرش به ذهنم رسید این بود که چه قدر زندگی من شبیه «ستاره»، یکی از شخصیتای فیلم، هست.

پ.ن بی ربط: دلم می خواد دیگه کمتر حرف بزنم و برم رو به سوی گوشه گیری =)

پ.ن با ربط: حقیقتش همه چی تنهایی بیشتر بهم مزه میده تا جمعی =)

  • آناریل Anariel
چرا گوشه گیری!!
روزگار اقتضا می کنه =)
تنهایی خیلی عجیبه. هم دردآوره  و هم لذتبخش!
آره واقعا. هم جگر سوزه هست و هم جگر سازه =))

چیزی ک در خلوت هست،در جمع نیست
درست =)
منم همیشه از جمع فرار می‌‌کنم :)
عه همدردیم  =)) من مخصوصا از جمعای فامیلی بدم میاد به شدت ضد حالن =|
جمع رو دوست داشتم
اما از زمانی به بعد جمعی وجود نداشت که بخوام دوستش داشته باشم!
آره واقعا درسته =) برای منم همینه =)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

فرزند امید

آدمی به امید زنده است.

روزمرگی های یک دختر دانشجو :)
به قول دوستی، «هرگاه شما مطالب قدیمی این وبلاگ (تاریخ انقضا یک روز پس از تولید) را مطالعه کردید، بدانید دارید نوشته‌های من در گذشته را می خوانید! من خیلی تغییر کرده‌ام، من خیلی تغییر می کنم و من خیلی تغییر خواهم کرد!»
Designed By Erfan Powered by Bayan