آتیش!

دیگه آتیش گرفتن چیزا رو تو خوابگاه ندیده بودیم که اونم دیدیم :)))

هم اتاقیم زیر قابلمه شو روشن کرد، غافل از این که ظرف پلاستیکی اون یکی هم اتاقیم کنارشه. من سرمو برگردوندم دیدم یه چی داره میسوزه و شعله میکشه :))) نگو همین ظرف بخت برگشته بوده:))) شانس آوردم‌ یه بطری آب روی کابینت بود و خالیش کردم رو ظرفه، و الا اتاق بی اتاق :))) 

اعتراف می کنم خیلی ترسیدم :)))

  • آناریل Anariel
خدا میدونه ما چندتا کتری توی خوابگاه ترکوندیم😁
به به =)))))))))))))))))) 
اصن دانشجو باد همین باشه =)))) چیزاش بسوزه، غذاش کپک بزنه =))))))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

فرزند امید

آدمی به امید زنده است.

روزمرگی های یک دختر دانشجو :)
به قول دوستی، «هرگاه شما مطالب قدیمی این وبلاگ (تاریخ انقضا یک روز پس از تولید) را مطالعه کردید، بدانید دارید نوشته‌های من در گذشته را می خوانید! من خیلی تغییر کرده‌ام، من خیلی تغییر می کنم و من خیلی تغییر خواهم کرد!»
Designed By Erfan Powered by Bayan