یا حضرت...!!!!!

سلام دوستان :دی بالاخره یه کم فرصت خوشحال بودن پیدا کردم =) امتحانا تموم شد و هرچند پروژه مونده ولی بار بزرگی از رو دوشم برداشته شده :دی

اومدم نقل امتحان پریروز براتون بگم =))))))))))) خودم هنوز موندم تو کارم =))))

هیچی جونم براتون بگه از تقلب مشتی که تو امتحان زدم =))) دیگه باید به اساتید گفت که امتحانایی که آموزش برگزار نمی کنه رو تو کلاسای 2 و 11 برگزار نکنید که دانشجوهای زرنگی مثل من پیدا میشن که تقلب می کنن اساسی =)))) بیچاره استاد =)))

خلاصه اینکه من گوشیمو تحویل ندادم و گذاشتمش زیر پام. =))) جزوات رو باز کردم و جواب یکی از سوالا رو به بدبختی نوشتم (بعدم فهمیدم اشتباه کردم و کللللی خورد تو ذوقم و رفتم از یه جای دیگه جزوه نوشتم) بعد واسه سوال اولی تو گوگل سرچ کردم، جواب رو دانلود کردم و ترجمه کردم و بعدم نوشتم (تو رو خدا کارو ببین :)))))) ) برای سوالای دیگه هم یه چیزی سر هم بندی کردم و نوشتم =)))) یعنی قشنگ یه دور تمام جزوات مرور شد و البته استاد جوری سوال داده بود که حتی با تقلب هم نمی شد راحت جواب داد. هیچی خلاصه خیلی امتحان مفرحی بود =))) با خریدن یه پیرهن مردونه و تجربه ی اولین لباس خریدن تنهایی جشنش گرفتم =)))

ولی اتفاق پریروز دوحالت داشت: یا اینکه خدا می خواست بهم بگه با تقلبم پاس نمیشی، یا اینکه خدا دلش سوخته بود و می خواست پاسم کنه =))))

امیدوارم حالت دوم باشه =)))

  • آناریل Anariel
اول اینکه چه جراتی داشتی 
دوم اینکه عجب مراقب شوتی...
آره از جرئت خودم در کفم :)))
مراقبمون خود استاد بود
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

فرزند امید

آدمی به امید زنده است.

روزمرگی های یک دختر دانشجو :)
به قول دوستی، «هرگاه شما مطالب قدیمی این وبلاگ (تاریخ انقضا یک روز پس از تولید) را مطالعه کردید، بدانید دارید نوشته‌های من در گذشته را می خوانید! من خیلی تغییر کرده‌ام، من خیلی تغییر می کنم و من خیلی تغییر خواهم کرد!»
Designed By Erfan Powered by Bayan