وقایع اتفاقیه - 1

به یه سری وقایع این چند وقت اشاره کنیم:

1. بارالها! واقعا چی فکر کردی که آدمی رو که من سعی می کردم از یاد ببرم همون روز اول دانشگاه جایی تو مسیرم قرارش دادی که هیچ جوره نمی شد رو برگردوند؟ =|

2. درس ها رو دارم سعی می کنم پیش خوانی کنم =)) واسه شراکت تو بحثای کلاسی واقعا عالیه *_*

3. دیروز نتیجه تفکرات تابستونیمو با بچه ها به اشتراک گذاشتم. نمی دونم چرا ولی حس می کنم داره ازم بدشون میاد. ولی خب...من حقیقتا اهل نقش بازی کردن و مخفی کاری نیستم، نه که این کارو تا حالا نکردم ولی اگرم کردم با عذاب وجدان بوده...چرا نمیشه خود واقعیت باشی و این قدر عذاب نکشی =( که بعد از همه ی حرف زدنات پشیمون شی و بگی چرا من اصلا دهن باز کردم -_-

خدایا این دهن منو گل بگیر خودت...مرسی...-_-

  • میرا Mortelle
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

فرزند امید

آدمی به امید زنده است.

به قول دوستی، «هرگاه شما مطالب قدیمی این وبلاگ (تاریخ انقضا یک روز پس از تولید) را مطالعه کردید، بدانید دارید نوشته‌های من در گذشته را می خوانید! من خیلی تغییر کرده‌ام، من خیلی تغییر می کنم و من خیلی تغییر خواهم کرد!»
Designed By Erfan Powered by Bayan