آه سرد اساسی

می دونی؟ من این وب و زدم که از چیزای خوب توش بنویسم. ولی خب گویا روزگار بدجوری با من بدبخت سر ستیز داره. نمیشه هیچ جوره شاد باشم. نمی دونم چرا.

والا این قدر غصه از همه طرف ریخته که نمی دونم پی کدوم رو بگیرم. بدتر از همه هم درد تنهایی عه. همیشه ی خدا تنهای تنها بودم تو زندگیم و از عالم و آدم ترسیدم. از بس خوردم. از بس زدن من و. نمی دونم چرا.

دیگه تنها رفیقایی که الان دارم، آهنگامن و کتاب و دفترا و تحقیقاتم. از هر چی آدمه بدم میاد. واقعا از خدا می خوام ملاطفتی کنه، وقتی نمی تونه آدم درست وارد زندگی من کنه در هر قالبی، این قدرم اصرار به شکستن تنهایی من نداشته باشه. تحمل تنهایی های سخت رو بهم عطا کنه. تحمل اینکه من آدم مزخرفی ام رو بهم عطا کنه. به جان خودش خسته م از اشک ریختن و همه چی. گیر کردم وسط یه وادی پوچ. 

عذر می خوام نهایتا برای مکدر کردن خاطرتون. آها ضمنا توانایی درخودریزی غصه هامو هم می خوام. شدیدا جای خالیش حس میشه. 

=(

  • میرا Mortelle
=((( همه مون دوس نداریم این شرایط رو کاش درست شه.
کاش....
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

فرزند امید

آدمی به امید زنده است.

به قول دوستی، «هرگاه شما مطالب قدیمی این وبلاگ (تاریخ انقضا یک روز پس از تولید) را مطالعه کردید، بدانید دارید نوشته‌های من در گذشته را می خوانید! من خیلی تغییر کرده‌ام، من خیلی تغییر می کنم و من خیلی تغییر خواهم کرد!»
Designed By Erfan Powered by Bayan