دعوا سر ظرف شستن!

مامان: «آناریل» پاشو ظرفا رو بشور.

[دختر «دایی جون» بلند می شود. آناریل با سرعت می دود سمت سینک، به خیال کم کردن ایراد گیری های مادرش، و دختر «دایی جون» به دنبال وی. ]

دختر «دایی جون» [کمر آناریل را گرفته]: نههههه من می شورم.

آناریل [در تلاش برای تعارف بازی و فراهم آوردن راحتی مهمان]: اینجا خونه ی منه هاااااا!

[بحث بالا می گیرد]

مامان: یکیتون اسکاچ بکشید یکیتون آب!

[آناریل دستکش به دست می کند و مشغول می شود. دختر «دایی جون» هم همینطور. درون خود با دمش گردو می شکند که «منم آن دختر خوب خانه!»]

[چند دقیقه بعد، وسط کار، ذهن آناریل]: ما از این قاشقا نداشتیما! =||||

[سه سوت بعد، دوباره ذهن آناریل]: ای دل غافل بگو چرا دخترک پرید خواست خونه ی ما کار کنه! نگو ظرفای خودشون بوده، حاصل از غذا خوردن توی راه =||||

[چند دقیقه بعد: کار تمام می شود. اما به جای همان سخن خوشحال کننده یک بنر با نقش پوکر فیس گوش تا گوش دیوار ذهن وی را پوشانده است.]

  • میرا Mortelle
هههههه
کلاهی رفت سرتون بس گشاد :))
آره واقعا =))))))))))))))))))))))))
ولی باحال بود =))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

فرزند امید

آدمی به امید زنده است.

روزمرگی های یک دختر دانشجو :)
به قول دوستی، «هرگاه شما مطالب قدیمی این وبلاگ (تاریخ انقضا یک روز پس از تولید) را مطالعه کردید، بدانید دارید نوشته‌های من در گذشته را می خوانید! من خیلی تغییر کرده‌ام، من خیلی تغییر می کنم و من خیلی تغییر خواهم کرد!»
Designed By Erfan Powered by Bayan