خاطرات باغ جنت

خاطرات من اونقدرا اتفاق خاصی توشون نیست. ولی خب یه چند تاش که برام جالب بود رو براتون می گم:

1. دوتا صحنه ی مظلومانه داشتیم امروز: اولیش (مظلومانه ترینش) سگ ولگردی بود که می خواست از اون سر باغ بیاد این سر باغ، ولی با دیدن اون همه آدم که کیپ تا کیپ بدون گذاشتن جا برای سوزن انداختن نشسته بودن، ترسید و وسط راه برای چند لحظه گیج شد، دومیشم من بودم که با کلی زحمت اسکیت های نازنینم رو از ته انباری، زیر خرت و پرتاش کشیدم بیرون و دست آخر به خاطر خشکی بدنه ش و کج شدنش، اونقدر به ساق پام فشار آورد که نتونستم بازی کنم و کیف کنم.

2. شادترین صحنه ی امروزم میرسه به دست و سوت و شادی مردم برای نوازنده های موسیقی بندری

3.خنده دار ترین صحنه ی امروزم له شدن زن ها برای صف دستشویی زنانه بود

4.فرهنگ مدار ترین صحنه هم صف مرتب آقایون برای دستشویی بود.

  • میرا Mortelle
اون مظلومانه دو واقعا خیلی مظلومانه بود D:
خیلی دلم سوخت واقعا =))))))))) بیرون آوردنش کار حضرت فیل بود =))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

فرزند امید

آدمی به امید زنده است.

روزمرگی های یک دختر دانشجو :)
به قول دوستی، «هرگاه شما مطالب قدیمی این وبلاگ (تاریخ انقضا یک روز پس از تولید) را مطالعه کردید، بدانید دارید نوشته‌های من در گذشته را می خوانید! من خیلی تغییر کرده‌ام، من خیلی تغییر می کنم و من خیلی تغییر خواهم کرد!»
Designed By Erfan Powered by Bayan